تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
377
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
زمين چسبيده و رطوبت آن را مىمكد و جهازات تحليل و معده و هضم ندارد ، آن هم موجود است و مفهوم عالى هستى و وجود بر آن صادق است به نحوى كه بر آن « وجود كل فوق التمام نامحدود » صادق است . علم هم مفهوم عامى است كه بر آن كشف ناقصى كه در يك موجود است صادق بوده و بر آن كشف تام و تمامى هم كه در آن كشف « لا يشذ عنه شىء » است باز به طور صدق حقيقى ، صادق است كه آنچه در واقعيت و خارجيت كشف است ، به حمل شايع صناعى از مصاديق اين مفهوم عام است . پس در صدق مفهوم ، هيچ فردى بر فردى مزيت ندارد . بلى فرق از جهت شدت و كمال و ضعف و نقصان در حقايق خارجيه است كه يك كشف به حمل شايع صناعى در حقيقت كشفيت و ظهوريت ، ظهور تام است و ديگرى ضعيف است . مانند نور كه در اصل حقيقت نوريه از اين نظر كه از چه تشكيل يافته و يا خود آن چه حقيقتى باشد ، در آن تفاوتى نيست ، مثلًا بين اين نورى كه در زمين ما هست و آن نورى كه در صفحهء خورشيد هست هيچ فرقى نيست ؛ گرچه وجود حقيقت نوريه در او به نحو صلابت و ازدياد و در اين به نحو نقصان و ضعف است ، و اين از حيث مفهوم علم بود كه به عرض رسيد . بلى از جهت حقيقت خارجيه فردى هست كه به تمام حقيقت و سر تا پاى آن علم است و يك پارچه حقيقة العلم است ، اگر به او عالم مىگوييم ، يعنى بذاته و بتمامه عين حقيقة العلم است ، العلم بتمامه و حقيقة العلم اوست و او بتمامه و حقيقته علم است . و اطلاق عالم بر او مانند اطلاق عالم بر زيد نيست ؛ زيرا اصل وجود حقيقت علم در او به جهتى از جهات است و چون اثر و خاصيتى كه در حقيقت علم ديده مىشود ، در او مىبينيم به او عالم مىگوييم ، ولى علم متجسم نيست كه سر تا پاى آن حقيقت علم باشد ؛ زيرا اينكه زيد سر و يا دست و پا دارد از جهت آنكه زيد عالم است نيست . علم با اين حقيقت مباين است ، پس حقيقت خارجيهء زيد به هيچ وجهى از وجوه علم نبوده ، بلكه فردى حقيقت علميه است كه